In My Mind

صدای ناقوس!

به کجا می شتابی مرد؟

مگر نمی بینی؟

آه...

همه به سرعت می دوند

درهای کلیسا باز است

مردم به طرف درها هجوم می برند

عده ای زانو می زنند

صدای ناقوس همه شهر را پر کرده

همه به دعا متوسل می شوند...

آخر مگر چه شده؟

دخترکی خندان به کلیسا نگاه می کند

پیش او می رود و می گوید چه شده؟

دخترک : مگر نمی بینی؟

همه فرشته ها از بالا فرو می آیند

و در بالای کلیسا پرواز می کنند

نگاه کن...

به بالا نگاه می کند ولی چیزی جز آسمان تیره نمی بیند

به مردی می گوید چیزی بالای کلیسا هست که من نمی بینم؟

مرد: نه! من هم چیزی نمی بینم.

پس وارد کلیسا می شود و به زانو در می آید

همراه بقیه دعا می خواند

ناقوس....

صورتش خیس است...

به بیرون از کلیسا می رود و به بالای آن نگاه می کند

اوه...خدای بزرگ

فرشته ها!

همه مردم به فرشته ها نگاه می کنند

حتی مرد...

 

نوشته شده در ٤ تیر ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نازیلا نظرات () |


بزرگترين سايت خدمات دهي به فارسي زبانان