In My Mind

سايه ها

به دنبال که می گرديد؟

از اين سر تا آن سر

 

سايه ها راه می روند

می خندند

گاهی دعوا می کنند

و گاهی قايم می شوند و مردم را می ترسانند

مردم به راحتی می ترسند

و بعد به خود و سايه ها می خندند....

 

سايه ای تنها

کنار خانه ای نشسته

سايه ها به دور او جمع می شوند

عمر او در حال تمام شدن بود

او تازه آمده بود ولی بايد می رفت

سايه ها می خندند...

او نمی داند فردا صبح دوباره متولد می شود

هنوز عادت نکرده

چه احمق

دوباره به او می خندند و می روند

به يکديگر می گويند فردا می فهمد

                                             فردا....

نوشته شده در ۱٥ تیر ۱۳۸٤ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط نازیلا نظرات () |


بزرگترين سايت خدمات دهي به فارسي زبانان