سايه ها

سايه ها

به دنبال که می گرديد؟

از اين سر تا آن سر

 

سايه ها راه می روند

می خندند

گاهی دعوا می کنند

و گاهی قايم می شوند و مردم را می ترسانند

مردم به راحتی می ترسند

و بعد به خود و سايه ها می خندند....

 

سايه ای تنها

کنار خانه ای نشسته

سايه ها به دور او جمع می شوند

عمر او در حال تمام شدن بود

او تازه آمده بود ولی بايد می رفت

سايه ها می خندند...

او نمی داند فردا صبح دوباره متولد می شود

هنوز عادت نکرده

چه احمق

دوباره به او می خندند و می روند

به يکديگر می گويند فردا می فهمد

                                             فردا....

/ 44 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghesegoo

سلام عزيزم چه وبلاگ نازی داری:X:X:X موفق باشی :X:X:X

Ramin

نه نازيلا جون .... من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک..............................چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد....... من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک.....حافظ

باران*?؟*

سلام وای کوچولو قشنگه وبلاگتم مثل خودت شد اين خلی نازه ديگه عوضش نکن(ايول..) مبارک.............بدروووووووود

elham=eli

faghat omadam machet konam beram chon az sare kar omadam khastame machhhhhhhhhhhhh ta bad beybye

فسقلی

ميرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ميرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی ميرسد روزی که بی من در منار عکس های من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی